قلبم از رنجشِ دوریت، به هم می ریزد
در دلم زلزله ای شد که فقط بم دارد
ای نگاری که دلم سخت گرفتارش شد
سال تحویل نباشی، کمرم خم دارد
دوست دارم که فراموش کنم، دل اما
کار با خاطره هایی که ندارم دارد
عید ها را چه کنم؟ خاطره هایت را هم؟
خاطراتی ست که من فصل بهارم دارد
گر نباشی چه کسی سین مرا می چیند؟
سفره ام سایه ی پر مهرِ تو را کم دارد
لحظه هاییست که من بغضِ نبودت دارم
چون نباشی دل من بغض، به هر دم دارد
سال تحویل، تَحَوٌُل نکند این حالم
حوِّل احوالِ مرا، غصه فراهم دارد
می شود باز تو را با دل زارم بینم؟
چه کسی کار به این فکر محالم دارد؟
سیدیونس ناصری اسفلی
ما را در سایت نا امیدی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 208